پيام
+
زدست ديــــــــــــده و دل هر دو فرياد كه هر چه ديــــــــــــده بيند دل كند ياد... خدايا كمك..

آرميس♥
88/11/27
خليل سعيدي
بسازم خنجري نيشش زفولاد زنــــــــــــــــــــــــم بر ديده تا دل گردد ازاد
نسيم سحر
يكي بر زيگري نالان درين دشت
به خون ديگران آلاله مي گشت
نسيم سحر
دلُم بي وصل تِه شادي مبيناد
ز درد و محنت آزادي مبيناد
نسيم سحر
مو آن سرگشته خارُم در بيابان كه چون بادي وزد هر سو دوانُم
نسيم سحر
گلي كه خود بدادُم پيچ و تابش
به اشك ديدگانُم دادُم آبش
نسيم سحر
در اين گلشن خدايا كي روا بي
گل از مو ديگري گيره گلابش
نسيم سحر
بي ته اشكُم ز مژگانِ تر آيو
بي ته نخِل اميدمُ بي بر آيو
نسيم سحر
بي ته در گنج تنهايي شب و روز
نشينُم تا كه عمرُم بر سر آيو
نسيم سحر
دو چشمونِت پياله پر ز مي بي
دو زلفونِت خراجِ مُلكِ ري بي
نسيم سحر
همي وعده كري امروز و فردا
نميدونُم كه فرداي تو كي بي؟
صادق ميگلي-2
خانم محمدي شما هم امشب تشريف بياريد ساعت 9 .. شب نشيني شماره 4
نسيم سحر
من شعرامو الان نوشتم ديگه... شرمنده ديگه نه به بعد بايد در اختيار خانواده باشيم...
آسموني”•.¸فاطمه¸.•”
خوبه يه بحثي درمورده اين شعره بكنين
آرميس♥
چه عكس زيبايي